![]() |
![]() |
|
|
خدای من يک سال گذشت خداي من يک سال گذشت هرچه کردم ، ديدي و هر چه بخشيدي و عفو کردي نديدم خداي من ، هراسان شدم پناهم دادي ، بيمار شدم شفايم دادي .آرامش و امنيت که رسيد ، طبيب و پناه را از يادم بردم . خداي من ، يک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و سيصدوشصت و پنج روز. چگونه است که رهايم نميکني؟ ? چگونه است که هرگز، هرگز از تو نااميد نميگردم اين چه رسم خدايي است؟ خداي من آواي ملکوتي يا مقلب القلوب و الابصار مي آيد. تو مرا ميخواني که بخوانمت ؟ اين منم با حسرت سال هاي رفته
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 10:32 توسط سمین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سمین
19 ساله ساکن قم دانشجوی رشته کامپیوتر علاقه مند به فیلمنامه و فیلم سازی متولد 18 اسفند 67 |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|